شاه محمود داعى شيرازى
113
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )
چو قاف قدرتش دم بر قلم زد * هزاران نقش بر لوح عدم زد مبدأ وجود عالم امكان تعيين مىكند كه اول قدرت حق تعالى تعلق به كدام مقدور مىگيرد ، و پس از او به مقدورات ديگر . نخست تعلق قدرت به سوى عقل اول اعتبار مىرود ، و به واسطهى او تعلقش با ديگر مقدورات معتبر است ، كه نقوش تعيّناتاند بر لوح امكان . بيت : از آن دم گشت پيدا هر دو عالم * وز آن دم شد هويدا جان آدم به هر دو عالم همان مىخواهد كه از پيش « 1 » گفته شده ، به جان آدم همان كه مذكور گشت . بيت : در آدم شد پديد اين عقل و تمييز * كه تا دانست از آن اصل همه چيز مرادش آن است كه نه در جهان تنها و نه در جان تنها ، ادراك كليات و جزويات صورت مىبندد ، الّا در نشئهى جمع آدم . بيت : چو خود را ديد يك شخص معين * تفكر كرد تا خود چيستم من ؟ شخص معين در او اشتراك نيست ، چون تفكر در او كرده شود ، حقيقت و تشخص جداجدا معلوم شود ، و چون عقل حكم به اشتراك حقيقت كند كه در اين معنى « 2 » تشخص عارض اوست ، حقيقت از روى كلى تصور افتد . چنانچه گفت ( بيت ) : ز جز وى سوى كلى يك سفر كرد * وزآنجا باز در عالم نظر كرد جهان را ديد امرى اعتبارى * چو واحد گشته در اعداد سارى پس از تصور جزئيات و كليات چون در جهان نگرند ، از دو حال خالى نباشد : يا نفس او كه مجموع حقايق كلّيّه و جزئيه « 3 » است ، امرى حقيقى باشد كه اگر عقل معتبر او را اعتبار « 4 » كند يا نكند ، در خارج ثابت بود ؛ يا عند العقل ، وجودش معتبر بود ، و در خارج وجودش نبود . ناظم بر آن است كه عقل اعتبار وجود جهان مىكند ، و در خارج جهان را وجود نيست ، به معنى آنكه او كلى باشد حاصل از اجزاى موجوده در خارج . چه
--> ( 1 ) . پا : بيش . ( 2 ) . پا : معين . ( 3 ) . دا : جزويّه . ( 4 ) . پا : اعتبارى .